

دیوانه ها چه وقت از سال متولد میشوند؟
مادر علی کوچولو ۰۰۰

هموطنان عزیزم سلام ـ احوالتان ؟ 
مطمئنم حالتان رو به شفاست
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
کارشناس زنان گفت بعدزایمان
برای بچه باباش اندکی ناآشناست
انرژی هسته ای حق مسلم ماست 
سوسک کوش و سوسک کش سوسک شود آخرش
زیر بر کردن حشره ها اشتباه است
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
یه نمونه از یه کوفته قل قلی علی کوچولو 




خیلی بدت اومد 

انیقدر دوست دارم عذابم میدی؟
ببین همه دنیا با من ناسازگاری میکنن
اصلا حقت بود به نظر؟ 
*
به تو چه الک دولک وقت اضافی نداره
فرقون همسایمون برگ خلافی نداره۰۰۰
نه ریشخنده دیگه هر چی میگن هیچی نگو
ساله گوسفنده هرچی میگن هیچی نگو
به توچه بزرگترا بچه ها رو گول میزنن
تا یه کم تب میکنی میبرن سوزن میزنن
اونا دنبال نخود میرن اینا لول میزنن
تازگیا تموم خطا بوق مشغول میزنن
زمونه عوض شده جفتا روهم طاق میکنه
بچه نق زد میگیره باباشو قنداق میکنه
سال گوسفنده دیگه هر چی میگن هیچی نگو

سلام سلام
گویند مرا چو زاد مادر
از دیدن من
نکرد
باور
که من خودمم
یا کس دیگر
از دیدن من به وحشت
افتاد 
ــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ورپریدها







خوابیم !اگرچه مرد میدان هستیم
خیر سرمان رستم دستان هستیم
وقتی به «داداش کایکو» نیازی باشد









نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم 
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

چرا این این شکلی می رقصه
دلم میخواد گیساشو بکشم
مگه چیه هان بربری میخوای ؟
بزار اینو وصل کن به برق 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ ورپریدها

چقدر دلم برای قانون بچگی هام تنگه
حسرت چه روزایی رو میخوریم
؟زندگی یعنی همش همینه؟
اینقدر زود بزرگ بشیم
زود حسرت بخوریم
دل نگرون روزای خوش باشیم
خاطرها ها
مبادا باد ببرتشون
یه دووووونه محکم بزن توی سرم که
خواستم بزرگ بشم

دریغا بعد ازاین همه بندگی

یه روز یه بچه تهرونی که خیلی پشت سر
ترکها
جوک میگفته رو ترکها میدوزن و میبرن تبریز
دادگاه براش تشکیل میدن و حکمش کشتن در اتاق گاز در میاد
از جلسه که میارنش بیرون " صاف میبرنش به اتاق گاز
با اینکه کلی ترسیده بوده ولی با وارد شدن به اتاق
گاز میزنه زیر خنده و حالا نخند و کی بخند
دربان دم در ازش میپرسه چرا میخندی ؟
میگه اینجا مگه اتاق گاز نیست پس
چرا سقف نداره ؟
دربان میگه واسا موقعی که از بالا با کپسول گاز
بزنن توی سرت " انموقع خنده هم یادت میاد

مهم نیست دلت دریا باشه یا یه برکه مهم اینه نزاری کسی توش جیش کنه
تركه رو ميبرن جهنم داد مي زنه:
كمك ...كمك... جهنم آتيش گرفته


بی تو دنــــــــــــــــیا برسرم آوار شد
بین ما هر پنجره دیوار شـــــــــــــــــــد
درد ما در بودن ما ریشه داشــــــــت
رفتن و مردن علاج کار شــــــــــــــــــد
انکه اول نوش دارو مینمــــــــــــــــــود
برلب ما زهر نیـــــش مار شـــــــــــــــد
عاقبت با حیلـــــــــیه ی ســــودگـــران
عشق هم کالای هـــــــر بازار شــــــد
آب یک جا مانده ام دریا کجاســــــــت
مردم
از بس
زندگی
تکرار
شد.......

....... ای شما؟ !
ای تمام عاشقان هر کجا؟
_ نام یک غریبه را ...... در شمار نامهایتان اضافه میکنید؟
_یک نفر که تاکنون ردپای خویش را
_ لحن مبهم صدای خویش را....... شاعر سرودهای خویش را
نمیشناخت؟
__ گرچه بارها__ نام این هزار نام رااااااا
از زبان این آن شنیده بود
یک نفر که تا همین دیروز منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه گیاه را نمیسرود_______
........... آه را نمیسرود
شعر شانه های بی پناه را
_ حرمت نگاه بی گناه را
____ سکوت یک سلام را.....
در میان راه نمی سرود
نیمه های شب نبض ماه را نمیگرفت..........
___ روزهای چهار شنبه
بارهای شماره ها را اشتباه نمیگرفت
ای شما؟
زیر سایبان دستهای خویش
_ جای کوچکی به این غریب بی پناه میدهید؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
درمیان______ خویش راه میدهید؟....................
****************
تو دفتـــــــر نقاشیم
رنگ
چشمــــــــــاتو من دارم
بی معـــــــــــرفت نگتم بکن
فقط نگاتــــــــــو
کم دارم
___ درد های من
جامه نیستن
تاز تن در آروم
____ چامه و چکامه نیستن
تا به ریشته ی سخن در آورم
____ نعره نیستن
___ تا ز نای جان در آورم
__ دردهای من نگفتنـــــــــــــــــــــی
___ درد های من نهفتنــــــــــــــــی ست
____ درد های من که اگر چه مثل درد های مردم زمانه نیست
__ درد مردم زمانــــــــــــــــــــه است مردمی که چین پوستینشان
________________ مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمــــــــــــــی که نامه هایشان
___________________________ جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد میکند
ولـــــی من با تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنــــــــــــــــــــم __ درد ___ میکند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
___ تیکه گاه بی پناهی دلم شکسته است
__ کتف گریه های بی بهانه ام
__ بازوان حس شاعرانه اام
زخم خورده اســــــت __________
_____________ درد های پوستی کجا __________
______________درد های دوستـــــــــــــــــــــــی کجا؟ ؟؟؟؟؟

___ منی که لذت روحــــــــــم به به طعم خنجر و زخم است
________ خداکنــــــــــد که دلم غرق خون و درد بماند
___________ چقدر کشته شدم بیکس و غریب در این شهـــــر
______________با جناره ی من دوستـــــــــــ هر چه کرد بماند.......
_________________ تمام ترسم از این بود ای شکوه شکسته
______________________که جوشش غیرتم از یک درنگ سرد بماند
_________________________ تو سبز و بگذارو بگدر هرکه خواست ببیند
_____________________________ و هرکه خواست نفهمد تورا الهــــــــی زرد بماند